خرید بک لینک
من خودم قبول دارم که تو خراب کارایی هایی که دسته جمعی بود شرکت میکردم...اما تنهایی نه،چون میدونستم بابام اگه بفهمه چه بلایی سرم میاره...

حالا این مدیر عقده ای ما جلوی همه در اومده میگه یه روز زنگ میزنم بیای واسه تعهد..بعضی از این معلما و مدیرا انگار خودشون دانش اموز نبودن مستقیم اومدن سرکار..

وقتی از بچه ها پرسیدم میگن به همه ی کلاسمون گفته بیاین..من به پدر گرامی گفتم میگه نه و وقتی باورم نداره بزار دوهفته از اون چیزی که دوسش دارم محرومم کنه...

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ÓÇÚÊ 11:10 ÊæÓØ sara|

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:46

صفحه بندی