اونروز با بچه ها نشستیم روشو چند نفرم وایسادن که هلمون بدن...
یه احساسه خوبیه انگار سوار فلان ماشین چند میلیاردی شدی
مدیر جانم از اون بالا با لبخند نگامون میکرد
حالا معاون پرورشیمون اومده بود دااااد که شما اصلا بهتون نمیخوره ارشد باشین چرا اینقدر بچه اینو فلا
ولی خداای خییلی باحاله ایشالا نصیب همه شه از این گاری سواریا:)
+فردا امتحان شیمی و فیزیک و زبان دارم هیچ کدومشونم باز نکردم حتی:(:
+کامنتارو باز میکنم ولی جواب دادنو سر زدن بمونه واسه بعد از کنکورم
فقط در مواقع ضروری همینجا تاییدو جواب داده میشن:)
برچسب:
نویسنده: آناهیتا جعفری