یعنی کل کارامو صبحونم ربع ساعته که از سر تنبلی کتابامم همیشه همون صبح میزارمو خدا نکنه تو اون اتاق شلوغم گم شه...چون دیگه پیدا نمیشه!!!
+هنوزم میشه عاشقی رو دید!!کم هستن ولی هستن اونایی که دلت میخواد تا اخر دنیا بشینی و با جون و دل نگاشون کنی...اونروز دو نفرو دیدم که با همه ی سخت راه رفتنشون دست همدیگرو گرفته بودنو از خیابون رد میشدن...
+بسه دیگه بریم به ادامه ی زیستمون برسیم...توی این دنیا تو فقط خوب میکنی حال منو...زیست جانم❤
برچسب:
نویسنده: آناهیتا جعفری